عماد الدين حسن بن علي الطبري

60

مناقب الطاهرين ( فارسي )

گفت كه : يا رسول اللّه ، من مردىام از اهل يثرب . و ميان ما و اوس خصومتى عظيم است . باشد كه خداى تعالى به بركت تو به صلح بدل كند . يهود ما را خبر دادند به مقدم تو و آنكه مهاجر تو در زمين ما باشد . الحمد للّه على الاسلام . ما مدد طلب مىكنيم از قريش براى حرب ، خداى تعالى ما را بهتر از آن بداد . و ذكوان نيز بيامد و اسلام آورد . و گفتند : ما را مردى بده كه قرآن به قوم ما بياموزد . آن حضرت مصعب بن عمير را بخواند كه جوانى شگرف بود و به نعمت پرورده و عزيزترين اولاد بودى پيش مادر و پدر خويش ، و به سبب اسلام مطرود ايشان شده بود ، و از بىبرگى ضعيف حال شده ، و قرآن بسيار در ياد داشت . و رسول ( ص ) وى را با اسعد بفرستاد . و ايشان هر سه به مدينه رفتند و خبر رسول ( صلعم ) آنجا فاش كردند . و در هر قبيله يك و دو تن اسلام آوردند . مصعب در خانهء اسعد نزول كرد ، و هر روز به قبايل خزرج طوف كردى و خلق را دعوت كردى و جوانان اجابت اسلام مىكردند . عبد اللّه بن ابىّ مردى بزرگ [ در خزرج ] بود . وى در حرب بعاث با خزرج شروع نكردى و گفت : هذا ظلم . و من بر ظلم يارى نكنم . براى وى اوس و خزرج تخت و تاج ساخته بودند و براى تاج واسطة القلاده « 1 » و درّ مىبايست تا تمام شود . و هر دو قبيله به پادشاهى « 2 » وى راضى شده بودند . و به مقدم اسعد و ذكوان و مصعب كار وى فاتر « 3 » شد . و وى آن را كارهء بود . اسعد با مصعب گفت : خالم سعد بن معاذ از رؤساى اوس است و در بنى

--> ( 1 ) - واسطة القلادة : الدرّة الّتى فى وسطها ؛ و هى انفس خزرها . ( لسان العرب - وسط ) ( 2 ) - م ، ن : « ملكى » . ( 3 ) - فاتر : سست ، زبون .